و امروز من نیز شکستم
نه از ان شکستهای همیشگی
که اینبار مرا تکه تکه کرد
کاش همسفر همیشگیم
کنارم بود کاشکی مادرم
منو تنهام نمیذاشت
کاشکی مادرم بودی و دستمو میگرفتی
حالا اونم منو تنهام گذاشت
دیگه دلم هیچکسو دوست نداره
امروز خودم دیدم
ساکت و اروم و سرد خوابیده بود
دیگه با من حتی با منم حرف نزد
اونم رفت پیش مادرم
حالامنم دارم میرم پیش اونا
اگر چه شاید تقدیرم چنین بوده باشد
که من در جوانی ترک جسم خویش کنم....
بار الها این گناه سنگین بر من ببخش